مهاجرت، تایر زاپاس، باری به هر جهتی؟

 یکی از خواننده های وبلاگ لینک پست قبلی رو توی اپلای ابرود گذاشته بودن ، یکی از اعضای اون فروم هم این نظر رو همونجا درج کردن،منم کاملا اتفاقی بعد از تقریبا دو سال سر از اونجا در آوردم! اولش یه کم که نه در واقع خیلی ناراحت شدم چون چیزی درباره من و خیلی از دوستان مهاجر نوشته که به هیچ عنوان درست نیست و یک صفحه جواب براش نوشتم بعدش که اومدم پابلیشش کنم سیستم خطا گرفت و همه نوشته هام از بین رفت ولی جالبه که اون نوشتنه باعث شد ناراحتیم از بین بره و یه کم وافعبینانه تر به موضوع نگاه کنم فکر می کنید چی دیدم؟ خودم که باورم نمیشه! ولی واقعیته :

خودم رو دیدم دوسال و نیم پیش!

آره دقیقا خودم بودم! که فکر می کردم دیگه هیچ کاری مهمتر از اتمام پروسه مهاجرت و وارد کانادا شدن نیست و بقیش همه طبق نظم و اصوله و دیگه مشکلات بزرگی که توی ایران داشتیم خبری ازشون نیست. تا اونجاش که طبق نظم و اصوله کاملا درست بود ولی اونجاش که مشکلات بزرگ دیگه نیستن......!  احساس می کنم توی ایران وسیله اندازه گیریم برای اندازه مشکلات خودش از همه چیز بیشتر مشکل داشت ، در واقع اینجا درکم از کلمه مشکل عوض شد! حالا حرف اون دوستمون رو که می گفت باور کنید قسمت پروسه مهاجرت تا اومدن به کانادا راحتترین بخش کاره رو به خوبی درک می کنم. یادم نمیاد کدومیکی از دوستان بودن فکر می کنم علیرضا وبلاگ از ایران تا کانادا بود شایدم آقای پارسای بود توی وبلاگ کانادا جون. به هر حال حرف هر کدومشون بود درست بود! فکر کنم دوستایی که اینجا هستند این نظر رو به خوبی و با تمام وجودشون درک کنن. البته شایدم مقصر ماهایی هستیم که اینجاییم که نمی تونیم به درستی هم مزایای مهاجرت و هم مشکلات و مسائل یک مهاجر رو بیان کنیم. خب البته از حق نگذریم بعضی مسائلی که پیش میاد رو واقعا نمیشه گفت.این قسمتشو میگذاریم برای خود دوستانی که میان اینجا تا به شخصه تجربه کنن.

اینم تقدیم به  انبوه مهاجرای بی هدف و علاف که وقتی لاستیک زندگیشون توی ایران پنچر شد زاپاس مهاجرتو بستن بهش،البته امیدوارم دوستی که این نظر رو دادن به دل نگیرن اینو اینجا نوشتم. مطمئنم که چند سال دیگه این موضوع وقتی یادمون بیفته لبخندی به لب هممون میاره.(نظری که درباره پست قبلی دادن ):

البته اين صحبتهايي كه اين استاد ارجمند توي اين لينك فرمودند خيلي خوبه واسه اونا يي كه به مهاجرت مثل يه تاير زاپاس نگاه ميكنند كه تعدادشون كم هم نيست : شد شد نشد نشد اما كسي كه هدفش رفتن و مهاجرت و شروع يه زندگي جديد و ساختن يه آينده با ثبات تو يه كشور و جامعه مترقي باشه خودش ميدونه هر روزي كه تو اين مملكت داره ميگذرونه چقدر از فرصتهاش و شانسهاش بيشتر از دست ميره مشكل خيلي از ماها كه دوست داريم تكليفمون زودتر روشن بشه اينه كه با گزينه مهاجرت به كبك شروع كرديم ولي توي ذهنمون شايد گزينه هاي ديگه اي هم براي مهاجرت باشه كه تو اين مرحله (انتظار مديكال) نه به صرفه هست (از نظر زماني وهزينه اي) ونه به ريسكش مي ارزه كه بخواهيم اون گزينه ها رو دنبال كنيم از طرف ديگه هرچي زمان ميگذره شرايط براي دنبال كردن بقيه شانسهاي مهاجرت سخت تر ميشه و ما اين فرصتها رو از دست ميديم . اينه كه بعضي ها از اين شرايط انتظار و بلا تكليفي واقعا ناراحت هستند ولي بعضي هم چون ديدشون به مهاجرت يك ديد باري به هر جهت هست راحت تر اين دوران و سر ميكنند وگرنه زبان خوندن و تخصص ياد گرفتن و خيلي كاراي ديگه كردن خوبه و كسي هم منكر اين قضيه نيست.

چه چیزایی جای نگرانی نداره؟

 

   اولین چیزی که تمام زندگی آدم رو وقتی توی ایرانه بهم میزنه انتظاره بخصوص قسمت مدیکالش. تمام فکر آدم رو درگیر می کنه هر کاری می خواید بکنید عین یه بختک توی تصمیمگیریتون نقش بازی می کنه. بدترین قسمتش اینه که ساعتها و روزهای متمادی به دنبال این می گردید که چه کسی رفت و چه کسی هنوز در  انتظاره . فرومها و وبلاگهای مختلف رو دنبال انواع و اقسام لیستها می گردید که ببینید چقدر طول می کشه که نوبت شما بشه تازه بعد از مدتی که متوجه میشید زمان انتظار عملا غیر قابل پیش بینیه ولی دیگه کار از کار گذشته و معتاد شدید! عادت کردید و به این کار ادامه میدید.    

     خب امروز مبینم که بی خودی اونقدر بهش فکر می کردم اگه پیش خودتون میگید که حالا که خرش از پل رد شده این حرفو می زنه بهتون می گم خیلی خوشحالم از این همه تفاهم بین من و شما ! چون اونموقع کسانی بودند که این حرفو به من می زدن و من هم پیش خودم همون جوابو می دادم.


بیاید اینطوری نگاه کنید دو تا حالت داره یا مدیکال میاد یا نمیاد: ( به احتمال ۹۹.۹۹۹۹ درصد هم میاد!)


     اگه بیاد که معنیش اینه که قراره بیاید کانادا زندگی کنید . نه تنها به محض ورودتون که تا آخرین روزتون در کانادا به زبان نیاز دارید.( این چه ربطی داشت؟ الان میگم)

     اگه مدیکال نیاد معنیش اینه که در ایران خواهید موند و کانادا اومدنی نیستید. حالا فرض کنید مدیکال نیومد و شما موندید ایران و برنامتون رو بر اساس مهاجرت پیش برده بودید یعنی زبان خوندید. در اینصورت یک توانایی به تواناییهای فردی و به خصوص شغلیتون اضافه شده که برای پیشرفت توی ایران هم خیلی تعیین کننده است بخصوص اگه دو تا زبان باشه.


یعنی شما چه مدیکالتون بیاد و چه نیاد باید زبان بخونید!

برنامه شما فراگیری زبانه .

حالا خود این یعنی چی؟ یعنی اینکه:


برنامه زندگی  شما  از برنامه مهاجرتتون مستقله!

 

    بیخودی در استرس مدیکال نباشید و کار خودتون رو بکنید نتیجه مدیکال برای شما برد-برده چه مثبت باشه چه منفی اگه شما برنامه فراگیری زبانتون رو به درستی دنبال کرده باشید برنده هستید.

*=*===========*

چیز مسخره دیگه ای که خیلی آدم براش وقت می گذاره هزینه های زندگیه! اولش خوب لازمه که آدم یه دید نسبی داشته باشه ولی باور کنید بعدش تبدیل به یه عادت مسخره میشه که ناشی از زندگی بی ثبات در ایرانه. اینجا قیمتا تغییر چندانی نمی کنه پس اطلاعاتی که در تنها یک روز برای قیمتها جمع آوری می کنید در طول یکسال ثابته و نیازی نیست که هر روز اونا رو کنترل کنید به خصوص کرایه خونه رو!

این موضوع قسمت وقت تلف کن دیگه ای هم داره: مقایسه کردن فروشگاهها و اینکه چی از کجا بخریم! واقعا وقت کشی محضه. از این وبلاگ به اون یکی که کدوم فروشگاه خوبه کدوم بده هر کس نقطه نظری داره. ولی هیچ کس نمی نویسه که این شهر چقدر بزرگه و چقدر شعبات فروشگاهها از هم دورن و اینکه از کجا باید خرید کنید به شدت به محل زندگیتون بستگی داره. هیچ کس نمی نویسه که بابا اینجا هم مثل ایران اگه امروز برید سیب زمینی از یه فروشگاه بخرید و خوب باشه هیچ دلیلی وجود نداره که دفعه بعد هم همینطور باشه یه مثال واقعی: لوبیا چیتی خریدم دقیقا از یک فروشگاه و همون مارک و همون ابعاد دفعه اول یه ساعته پخت دفعه دومیه بعد از یه شب خیسوندن و سه ساعت پختن آخرش حالت خامیش از بین نرفت.

فقط این نیست بعضی چیزا به قیمت و کیفیتش نیست. به عنوان مثال من پنیر باز و ادویه رو از یک فروشگاه عراقی توی خیابون ولینگتون می خرم. خب چند نفر از ماها ممکنه بر حسب اتفاق سر از این مغاره درهم و بر هم توی این خیابون پرت توی ایستگاه دو لگلیز در آورده باشیم که حالا بخوایم تجربیاتمون رو بنویسیم. من اون فروشگاه رو دوست دارم صاحبش خوش برخورده ادویه های ایرانی رو کامل داره توی بسته بندی های پلاستیکی مثل عطاریهای ایران. هیچ وقت چک نکردم ببینم قیمتش چند سنت بالاتر یا پایین تره چون وقتی وارد اون مغازه میشم بهم حس خوبی دست میده. حالا ممکنه همون فروشگاه رو شما هرگز حاضر نباشید پاتون رو توش بگذارید. تا نیاید اینجا نمی تونید تصمیم بگیرید که کجا برای خرید کردن برای شما مناسبتره.

*=*==========*

مورد دیگه کجا ساکن بشیم کجا بهتره کجا بدتره است. ساعتها وقت می گذارید برای پیدا کردن جواب سوالی که کلا جای پرسش نداره. وقتی بیاید اینجا اگه کسی رو نداشته باشید طبیعتا بهترین کار زندگی در مرکز شهر برای یه مدت کوتاهه بعدش هم که خیلی سریع دستتون میاد کجا براتون بهتره. یا مثلا بدو ورود چطور هتل بگیریم؟ یه چیزی که اگه کسی رو نداشته باشید کلی بهتون استرس وارد می کنه. ولی هیچ استرسی نداره. شما وقتی وارد فرودگاه مونترئال میشید بعد از کارهای گمرکی وقتی وارد سالن خروجی می شید دو تا راه دارید: یکی اینکه برید سراغ تلفنهای رایگان که مخصوص رزرو هتلها هستن ( دارم میگم مخصوص اینکار هستند، یعنی شماره تلفن و آدرس و مشخصات دهها هتل با عکسشونو زده جلوی باجه تلفن ) و از اونجا زنگ بزنید ببینید کدومشون جا داره اصلا هم نگران نباشید که پر باشن مونترئال به همون تعدادی هتل داره که تهران بنگاه معاملات املاکی! راه دوم اینه که برید سوار تاکسی بشید و بگید که ببردتون یه هتل توی مرکز شهر . راننده خودش می دونه چی کار کنه و کجا ببردتون.  تازه گیریم که بخواید محلی رو رزرو کنید بدترین حالت اگه بخواید این کار رو انجام بدید دو هفته مونده به اومدنتونه پس بی خودی بهش فکر نکنید.

*=*==========*

چیز دیگه ای که نگرانی نداره : چی بیاریم چی نیاریمه! باور کنید اون همه استرسی که به خودتون وارد می کنید برای بستن و وزن چمدونها ارزششو نداره. شما هر چی فکر بکنید اینجا هست. ارزش بارکشی نداره بهترین چیزی که می تونید باخودتون بیارید پوله. اینجا هر چی بارتون کمتر باشه بهتره چون سالهای اول دائم جابجا میشید تا روزی که بتونید خونه بگیرید

*=*=========*

چیز دیگه ایه که فکرتون رو اونجا درگیر می کنه برنامه ریزی برای کارهایه که اینجا باید انجام بدید همش فکر می کنید به گرفتن کارت پی آر یا کارت بهداشت و .... دائم فکر درگیره که به محض ورود کدومشونو چطور انجام بدیم که جلوتر بیفتیم و وقتمون توی کانادا تلف نشه. به هیچ عنوان به این موضوع فکر نکنید اینجا که بیاید همه اینها کاملا منظم انجام میشه فقط باید دستوراتی که بهتون داده میشه رو به درستی دنبال کنید( میگم دستورات که اهمیت پیروی کردن ازشون رو احساس کنید) هر کاغذی بهتون میدن و توش تاریخی برای مراجعه به جایی دادن سر وقت برید، دقیق گوش کنید ، سوال بپرسید و جوابتونو بگیرید. اگه به چیز شک داشتید دوباره برید همونجا بپرسید یا جواب میدن و یا به وقت دیگه میدن.

در این باره مسئله خیلی مهمی که جای یاد آوری داره اینه که توی ایران چون همه چیز به صورت خیلی سریع تغییر می کنه و موقعیتهایی که پیش میاد خیلی سریع ناپدید میشن ماها به طور ناخودآگاه با پیش زمینه ای که از اون عبارت معروف " وقت طلاست" داریم هدف اصلی رو که استفاده صحیح از وقته فراموش می کنیم و تبدیل به آدمهایی می شیم بسیار عجول که صرفا فکر استفاده از فرصتهایی هستند که به سرعت محو می شن. اینجا این عادت رو ترک خواهید کرد همون بهتر که از اولش خودتون رو براش آماده کنید اینجا کسی عجله نمی کنه شما تو سن پنجاه سالگی هم می تونید برای لیسانس اقدام کنید اگه مشکلی پیش اومد پنجاه و یک سالگی اقدام می کنید فکر نکنید که اگه سی و پنجتون شد سی و شش دیگه واویلا شده و دانشگاه شما رو سختتر می گیره و از این حرفا. اینجا یکی از مهمترین چیزایی که بهتون یاد میدن اینه که " اشتباه هم بخشی از مراحل آموزشی و زندگیه" به خاطر اشتباه هیچ فرصتی از کسی گرفته نمیشه فقط یه کم دیرتر به اهدافش میرسه. پس از همین الان که ایران هستید یاد بگیرید که عجله نکنید و با آرامش کارهاتون رو انجام بدید. چیزی که زیاد دارید وقته.

*=*=========*
چه مدرکی بگیرم که تو کانادا به دردم بخوره! شما اگه توی رشته خاصی کار می کنید که مدارک بین المللی ثابت و مشخصی داره که دیگه جای سوال نداره و اگه هم اینطور نیست و فقط میخواید یه مدرکی بگیرید که باهاش راحتتر کار پیدا کنید  اینجا باید دوباره دوره بگذرونید و دوره هایی که ایران می گذرونید اینجا فاقد اعتبار هستند فقط مدرک آیلتس اون هم برای دانشگاه ( و یا تافل بسته به دانشگاه) به دردتون می خوره. بی خودی وقتتون رو برای گذروندن مدرک کاری که در اون خبره نیستید تلف نکنید.

*=*=========*

این لیست رو کم کم و به مرور زمان تکمیل میکنم درباره چیزایی که جای نگرانی داره هم یه پست جدا خواهم گذاشت.