ظاهرا بالاخره بعد از مدتها وقت پیدا کردم که بنویسم. این هم باز از اون مواردیه ( وقت پیدا کردن) که تا وقتی اینجا نباشید و درگیر زندگی اینجا نشده باشید، تقریبا هیچ دیدی نسبت بهش ندارید. قبلا که هنوز اینجا نیومده بودم وقتی دوستان می نوشتن وقت نداریم من فکر می کردم که درکشون می کنم و طبیعیه که اگه توی کشوری زندگی کنی که تمام فکر و ذکر مردمش کار کردنه  زمان کمی برای رسیدن به زندگی شخصی داشته باشی.

خب الان می فهمم که کلا خیلی از مرحله پرت بودم!

 اینجا درواقع زمانی برای زندگی ندارید و دلیلش هم این نیست که زندگی جریان نداره نه! دلیلش اینه که ما قراره کارهایی که توی 30 تا 40 سال توی ایران یاد گرفتیم رو توی ماگزیمم 5 تا ده سال اینجا و با قواعد اینها یاد بگیریم(اگر یاد بگیریم!). اینجا برای یه دانشجو خیلی عادیه که توی یه روز سه تا امتحان سنگین رو یکی پشت سر اونیکی و هر کدوم رو به مدت 3 ساعت بگذرونه . برای ما کلا معنی نداره. توی ایران غول امتحانای ما کنکور دانشگاه بود. مقایسه کنید با 9 ساعت یه کله امتحان دادن توی دانشگاههای اینجا. نه اینکه همه امتحانا اینطوری باشه ولی کم هم پیش نمیاد. برای خود من تا الان ترمی نبوده که دو تا امتحان در روز رو حد اقل دو بار در ترم نداشته باشم . خود  امتحانات هم خیلی عجیب و غریب هستند مثل هفته گذشته من امتحانی رو گذروندم که فقط هشت صفحه صورت سوالات بود و هفت صفحه هم جواب و فقط دو ساعت وقت ( امتحان کنید ببینید می تونید توی دوساعت هفت صفحه به فارسی بنویسید فرانسه یا انگلیسی جای خود). اکثر آزمایشگاهها رو باید همون روز ماگزیمم تا 12 شب گزارش تحویل بدید و کم پیش نمیاد که تا همون 12 شب مجبورید بمونید دانشگاه و با همکلاسیاتون گزارش تهیه کنید.بعضی وقتا هم مجبورید بقیه کلاسها رو غیبت کنید که به این گزارش نوشتن برسید و اگه این کار درست انجام نشه به احتمال زیاد آخر ترم نمره لازم رو برای پاس کردن درس نمیارید. الان من هرچقدر هم بنویسم نمیتونم دید صحیحی بهتون بدم خلاصه کنم که اینجا هر درس طوری باید بخونید که انگارتوی ایران دارید برای کنکور می خونید. در غیر اینصورت موفق نمیشید.

بیشترین مشکل مربوط به زبانه و بعد از اون سن. وضع کار هم همینطوره و فشار کار خیلی زیاده. من تا این ترم دلیلشو نمی دونستم. تازه دارم کم کم می فهمم چرا کار کردن اینجا اینقدر پر فشاره. دوستانی که با درس ارگونومی آشنایی دارن خوب می دونن که توی ایران این درس چیزی درمایه های ادبیاته. بیشتر حرف می زنن و کلیاتو بررسی می کنن حساب کتاب آنچنانی نداره. اینجا تازه این ترم فهمیدم که ارگونومی یعنی چی. ( یعنی فاجعه) تا آخرین کالری مصرفی یه کارگر رو محاسبه می کنن ( نه در حد حرف بلکه واقعا محاسبه می کنن) و نمی گذارن که حتی به اندازه یک ثانیه اضافی این فرد بی کار باشه که این یک کالری بخواد هدر بره. هر چی سطح کاری که انجام میشه پایین تر باشه این فشار کاری بیشتره. همه چیز رو هم با میانگین جامعه کانادا می سنجن. خب اینجا مردم به مراتب به نسبت ماها بدنهای قوی تری دارن و میانگین توان بدنی اونها به مراتب از میانگین توان ماها بالاتره.  در واقع ماها کم میاریم. درباره کارگری صحبت نمی کنم ! دارم درباره کارهایی عادی مثل کار توی فروشگاهها یا کارمندی بانک صحبت می کنم. خب چاره چیه؟ یه راه حل بیشتر نداره اینجا باید دوباره درس بخونید و الا زندگی براتون جهنم میشه. مسئله صرفا حقوق دریافتی نیست اینجا سطوح حقوق خیلی فرق چندانی نداره .  یعنی بین یه کارمند بانک با یه استاد دانشگاه تفاوت حقوقی با توجه به کسر مالیات (و زمانی که صرف تحصیل می کنید و درآمد مناسبی ندارید) اونقدر زیاد نیست. تفاوت تنها در نوع  و میزان فشار کاره. نمی گم برید استاد دانشگاه شید! می گم هر چی تخصصتون بالاتر باشه فشار کاریتون کمتره: توی یه کاری متخصص شید. این مستلزم ادامه تحصیل و یا کلا از نو درس خوندنه تا توی سیستم اینجا بتونید رشته مورد علاقه  که البته در اون توانایی لازم رو هم داشته باشید پیدا کنید و در اون رشته متخصص شید.

دو تا نکته مهم هست که باید مد نظر قرار بدید:

1-      اینجا وام دانشجویی سقف داره یعنی مثلا برای یه رشته دانشگاهی 4 ساله 36000 دلار بهتون وام میدن. ( مبلغ از یک رشته به رشته دیگه متفاوته) . مبلغ این وام تقریبا برابر با مبلغ کل دروس پروگرمیه که برداشتید مثلا اگه برای مهندسی 125 واحد پاس می کنید این مبلغ برای این 125 واحد کافیه. اهمیت موضوع موقعی خودشو نشون میده که شما یا برای تقویت زبانتون و یا برای پر کردن واحدهاتون (به خصوص تابستون) تا سقفی که وام بهتون تعلق بگیره مجبور به برداشتن واحدهای زبان میشید که در واقع از محل همون وام مصرف میشن و احتمال اینکه پایان دوره دچار کمبود مالی بشید خیلی زیاد میشه. ( در هر ترم اگه سقف واحدای انتخاب شده کمتر از 12 واحد باشه نمی تونید از وام و بورس تمام وقت استفاده کنید. این سقف 12 واحد برای لیسانسه و برای دوره ها و مقاطع دیگه تعدادش متفاوته. به وضعیت خانوادگی مثل داشتن فرزند هم بستگی داره. اگر هم به وام و بورس نیمه وقت تغییر حالت بدید طبق قانون نمی تونید مجددا به حالت تمام وقت برگردید )

2-      وقتی به عنوان دانشجوی تمام وقت مشغول به تحصیل میشید اگه برای تمام 12 ماه سال باشه ( سه ترم) دیگه نمی تونید کار کنید. یعنی می تونید ولی به اندازه 50 درصد از درآمدتون رو از روی بورستون کسر می کنن. و با اون فشار کاری ای که گفتم مطلقا فایده نداره که کار کنید. ( این رو من امسال وقتی بورسم رو کم کردم فهمیدم! طبق معمول : یه تجربه جدید). در واقع با این کار مثل این می مونه که حقوق ساعتی شما رو نصف کنن. البته از نصف هم کمتر چون اول مالیات رو کم می کنن بعد کسر بورس شما رو از مبلغ ماقبل مالیات کم می کنن. مثلا 3000 دلار کار کنید مالیات و کسریهای دیگش بشه فرضا 500 دلار. چیز که دستتون رو میگیره میشه 2500 دلار. حالا دفتر وام هم میاد مبلغ 1500 دلار (نصف 3000)  رو از بورستون کم می کنه مثل این می مونه که دریافتیتون 1000 دلاربوده باشه !!! 

این همه نوشتم که بتونم اهمیت انتخاب صحیح رشته مورد علاقه ( یا تجربه) از ایران رو بهتون متذکر بشم. این کار باید یکی از مهمترین دغدغه های شما قبل از اومدن باشه. این کارها که توی ایران تمام دغدغه شما قبل از مهاجرت هستند:

مدیکالم چی شد ، پاس ریکوئست کی میاد، چمدون بستن ، خرید بلیط ، ورود به کانادا، گمرک ، کرایه خونه، کجا مستقر بشم، کارت پی آر چطور بگیرم، کارت بهداشتمو چی کار کنم ، حساب بانکیو چی کار کنم......

ذره ای در برابر پیدا کردن رشته و دانشگاهی که بخواید توش ادامه تحصیل بدید اهمیت نداره. این یه کاریه که حتی اینجا کارشناسای آمپلوا کبک هم گاهی دچار اشتباه می شن. به عنوان نمونه یکی از دوستان ، کارشناس مربوطه مدرکشو درست تشخیص نداده بود که دقیقا معادل چه رشته ای توی کاناداست و چیزی نمونده بود که با راهنمایی اشتباه اون فرد به طور کامل وارد یه رشته دیگه بشه. البته این موضوع طبیعیه چون وقتی این همه مهاجر از این همه دانشگاه از سراسر دنیا و با هزاران عنوان رشته مختلف میان اینجا، احتمال اشتباه هم هست. تمام حرفم اینه که این مورد جزو معدود مواردیه که تقریبا هیچ کس غیر از خودتون نمی تونه بهترین جواب رو براش پیدا کنه.

به نظر من اگه این کارارو انجام بدید نتیجه خوبی می گیرید:

1-      رشته مورد نظرتون رو سرچ کنید.

a.       با کلمات کلیدی کارتون شروع کنید و آگهی های کار رو چک کنید.

b.      ببینید که برای اون کار چه مدارکی رو می خوان.

c.       عنوان پست کاری مرتبط رو پیدا کنید .

d.      ببینید توی لیست مشاغل کانادا این پست دقیقا چیه و چه مدرکی می خواد.

e.      ممکنه دقیقا اون کاری که می خواید رو نتونید پیدا کنید. طبیعیه چون اینجا سیستم آموزشیش با ایران متفاوته. در این صورت لیست رشته هایی رو که نزدیک به خواسته شما هستند  در بیارید.

f.        یه راه دومی هم هست: چک کردن مستقیم یکی از سایتهای دانشگاهی و رشته های داخل اون بر اساس دانشکده ها و ... فقط اگه این کار رو انجام میدید محتاطانه عمل کنید. چون جواب این کار، شما رو وارد سیستم دانشگاهی می کنه و ممکنه موقعیتهای خیلی خوب ، مسیرهای ساده تر و حتی دوره های کوتاه مدتی رو که توی کالجها وجود داره دیگه نتونید ببینید. بعضی از رشته ها خیلی بهتره که یه دوره کوتاه توی کالج بگذرونید و وقتتون رو توی دانشگاه هدر ندید.

2-      بعد از اینکه دقیقا فهمیدید که رشته های مورد نظر شما توی کانادا چیه، بگردید دنبال دانشگاهها و کالجهایی که اون رشته ها رو ارائه میدن.

3-      لیست ریز درسهایی که توی اون رشته توی هر دانشگاهی هست رو چک کنید که ببینید با اون چیزی که دنبالش هستید تطابق داره یا نه . این قسمت خیلی مهمه ، چون بعضی وقتا اسامی رشته ها توی کانادا با اون شناختی که ما توی ایران از اون رشته داریم خیلی متفاوته به خصوص که می تونه درسای خیلی سنگینی رو شامل بشه که گذروندنشون طاقت فرسا باشه

4-      چک کنید که آیا به رشتتون وام و بورس تعلق می گیره یا نه. اگه نتونستید توی سایت دانشگاه پیدا کنید با مسئول اون رشته مکاتبه کنید.

5-      تصمیمتون رو بر اساس دانشگاههایی که رشته مورد نظرتون رو داره بگیرید. اگه چند تا دانشگاه دارن هدفتون رو به حدالامکان دانشگاههای هم زبان محدود کنید. یعنی یا فقط دانشگاههای فرانسه و یا فقط دانشگاههای انگلیسی زبان.

6-      بر اساس تصمیمتون برای دانشگاه، ببینید که مدارک زبانی که می خوان چیه. اگه دانشگاههای انگلیسی زبان رو انتخاب کردید بدون اتلاف وقت روی انگلیسی تمرکز کنید و وقت بیشتری روی فرانسه نگذارید. و اگر دانشگاه فرانسه زبان رو انتخاب کردید طبیعتا باید تمام وقتتون رو روی فرانسه بگذارید.

7-      تقویم دانشگاهی رو به درستی چک کنید و ببینید که چه مدارکی رو در چه زمانی بفرستید. این مورد رو به هیچ وجه پشت گوش نندازید. مدارکی که خواسته شده رو به دقت و به طور کامل تهیه کنید بعضی از دانشگاهها مثل مک گیل فوق العاده ( بی نهایت) سختگیرهستند. حواستون به پیش نیازهای اجباری دانشگاه باشه. یعنی ممکنه یه رشته ای 10 تا مدرک رو بخواد ولی خود دانشگاه هم 2 تا مدرک دیگه رو بخواد. این دوتا مدرک عمومی توی لیست رشته ها وارد نمی شن.  مثل مدرک آیلتس یا تافل که باید برای دانشگاههای انگلیسی زبان ارائه بدید و مثلا فرض کنید بخواید میکرو بیولوژی بخونید دیگه نمیان بهتون بگن مدرک آیلتسم می خوایم. شما  بر میدارید مدرک دانشگاهی و همه چیو می فرستید به دانشکده مربوطه . بعدش درخواستتون رد میشه چون مدرک زبان رو ضمیمه نکردید.

نتیجه : اینکه روی چه زبانی تمرکز کنید به شدت به تصمیمتون در رابطه با رشته تحصیلی و دانشگاهی که اون رو ارائه میده بستگی داره. این کار زمانبره و بهتره تا توی ایران هستید انجامش بدید به خصوص اگه دانشگاه یا کالج مورد نظرتون امتحانایی مثل تافل یا آیلتس رو بخواد. اگه از توی ایران شروع کنید اینجا خیلی سریعتر می تونید وارد دانشگاه و خیلی سریعتر جذب زندگی اینجا بشید.