بهترین دوستان شما در کانادا چه کسانی هستند؟
بی پرده می رم سراغ اصل مطلب : ما ایرانیاها معایب زیادی داریم محاسنی هم داریم ولی وقتی به عنوان یه ناظر خارج از سیستم به رفتارهای اجتماعیمون نگاه کنیم واقعا معایبمون به مزایامون سره.
1- یکی از این معایب فراموشیه. اونایی که دارن این مطلب رو می خونن اصولا حداقل یه بیست سی سالی از زندگیشون می گذره. می خوام یه چیزی رو تصور کنید: یه بچه ده ساله رو. چه حسی بهتون دست میده ؟ می دونم به منم همین حس دست میده : بهترین دوران زندگی با پدر و مادر همه چی خوب بود دوستیها پاک و ساده بودن و... اشکال کار دقیقا همین جاست چند نفر یادشون افتاد که امتحانات کلاس سوم و چهارم دبستان برای ما چقدر مشکل و استرسزا بود؟ بعید می دونم جواب کسی مثبت باشه. ما عادت داریم واقعیت رو اونطوری که واقعا رخ داده بوده فراموش کنیم . در واقع به خاطر همین هم هست که با بچه ده ساله مدارا می کنیم ولی توی ذهنمون می گیم بچه است دیگه نمی دونه زندگی چه بازیها و مشکلاتی داره. این ماییم که مشکل اون بچه رو درک نمی کنیم و نمی فهمیم مشکل اون بچه برای خودش دقیقا به اندازه مشکلات ما برای خودمون بزرگه. چون فراموشکاریم.
2- یه عادت بد دیگه هم داریم وقتی یه اتفاقی می افته دوست داریم جاهای خیلی خوب و یا خیلی بدشو بنا به شرایط و تجربمون حفظ کنیم ( یعنی آگاهانه اون رو به خاطر بسپاریم) و فقط اونها رو به یاد بیاریم.مثلا خاطرات سربازی آقایون مثال خوبیه، یا خیلی خوبه یا خیلی بده تا الان دیدید کسی یه خاطره سطح متوسط تعریف کنه؟ اصولا اگه کسی این کار رو بکنه هیچ هیجانی برای شنونده نداره و به قول خودمون گوینده ضایع میشه. به عبارتی سطح انتظار خود ما اینه که خیلی خوب یا خیلی بد رو بشنویم. این مورد برای سازگاری خوبه آدم راحتتر زندگی می کنه ولی آیا واقعیت، همون بخش صرفا خوب یا بدیه که توی ذهنمون نقش بسته؟ اسمشو می گذاریم عادت اغراق در خوبی ها وبدیها
3- یکی دیگه از اون عادتای مزخرف اینه که "نمی دونم" توی مراممون نیست به هر حال باید درباره هر موضوعی اظهار نظر کنیم نه تنها گوینده بلکه شنونده هم این عادت رو داره و اگه یه نفر به جواب سوال نفر دوم پاسخ نده و بگه "نمی دونم" توی فرهنگ ما اکثرا این عبارت رو در پی داره: طرف طاقچه بالا می گذاره و جواب نمیده. یه بار یادمه کرج که زندگی می کردم با صحنه ای مواجه شدم که هرگز فراموشم نمیشه. دوستانی که کرج رو می شناسن می دونن که وقتی می گن چهار راه طالقانی منظور دقیقا چیه. یه بار یه بنده خدایی شهر رو نمی شناخت از یکی دیگه پرسید. منم داشتم رد میشدم که شنیدم :
- آقا چهار راه طالقانی کجاست؟
- کدوم چهار راه طالقانی رو می گید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-گفتن چهار راه طالقانی
- کرج چهار تا چهار راه طالقانی داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این گفتگو در فاصله حدودا پنجاه متری چهار راه ظالقانی رد و بدل میشد.
حتی در بهترین حالتها ( خودم رو به طور کاملا مستقیم و بدون رو دربایستی مثال می زنم که به کسی بر نخوره ولی متاسفانه واقعیته که بقیه هم مثل من هستند) وقتی جواب "نمی دونم" رو می دید با توجه به انبوهی از ملاحظات و یا سوالات بعدی که ازتون می پرسن یه چند خطی هم مجبور می شید که توضیح بدید و یه راهنمایی می کنید .درست و غلطش رو کاری ندارم. موضوع اینه که حتی اگه بخواید این عادت بد رو ترک کنید باز هم نمیشه و جواب صرفا به "نمی دونم" ختم نمیشه.
بدتر از اون وقتیه که یک سوال تخصصی رو از یه آدم غیر متخصص می پرسیم. توی ایران خیلی به چشم نمیاد چون همه ماشالله متخصصیم و در باره همه چی نظر میدیم ولی اینجا براش هزینه های گزافی پرداخت خواهید کرد. نمونه بارز این کار فرایند پیدا کردن کار و یا تصمیم به ادامه تحصیل توی کاناداست.
4- عادت بد دیگه ای هم که داریم نگران این هستیم که دیگرون چطور درباره ما قضاوت می کنن. کاری رو انجام دادیم که مطمئنیم درسته حالا یه جایی به یه مشکلی برخورد کردیم . نمیایم بگیم آره اینجای کار مشکل داره یا من اینجارو اشتباه کردم. در عوض چی کار می کنیم؟ میریم سراغ عادت بد پنجم!
5- صرفا برای اینکه خودمون رو حق به جانب نشون بدیم میایم تمام خواص و تواناییهای موجود در عادات قبلی ( و البته انبوهی از تواناییهای بالقوه دیگمون ) رو ترکیب می کنیم و به طرز بسیار ماهرانه ای مشکل رو طوری بیان می کنیم که اولا صورت مسئله کوچیک بشه دوما خودمون پیروز و سرافراز از مشکل بیرون بیایم و سوما اگه دیگه هیچ جوری قابل ماست مالی نبود شرایط خیلی بد رو که راهی غیر از شکست یا اشتباه در برابرمون نمی گذاره به عنوان عامل مصیبت اعلام کنیم . خنده داره که دقیقا همون کارایی رو می کنیم که دولتمردامون رو به خاطر انجامش سرزنش می کنیم. در ضمن اگه توی سرتونه که بیاید بگید اشتباه می کنی و از این حرفا پیشاپیش یه نکته ای رو یاد آوری کنم : منم مثل شما ایرانی هستم و تمام حرفها؛ حدیثها ، رفتارها و از همه بدتر انکارهای جامعمون رو میشناسم. در واقع امکان نداره کسی توی ایران بیشتر از بیست سال از عمرش بگذره و درگیر این مسائل نشه. به ایرانی بودنم افتخار می کنم ولی به اون بخش از رفتارهای زشتی که از هممون بدون استثنا سر میزنه نه. بالاخره اگه بخوایم عادات بدی رو اصلاحشون کنیم اولین مرحله پذیرش واقعیته.
خب این همه نوشتم که چی؟ که خودم و شما رو زیر سوال ببرم؟ مسلما نه.
وقتی که نوشته های یک مهاجر از نوع ایرانیش رو توی وبلاگش می خونید یادتون باشه که این نوشته ها مثل یخهای شناور هستند که دو سومشون زیر آبه.
نه من و نه هیچ کدوم از دوستان دیگه ای که وبلاگ می نویسن تمام واقعیت رو منعکس نمی کنن. حتی تمام واقعه ای رو که براشون اتفاق افتاده بیان نمی کنن بلکه تنها بخشهایی از تجربیاتشون رو که احساس می کنن قابل نوشتنه بازگو می کنن.
بعضی ها که تعدادشون کم هم نیست دروغ می نویسن البته به شیوه ایرانی یعنی فقط جاهای خوب یا بدش رو تعریف می کنن که دروغ نباشه گاهی چند سال طول می کشه که بفهمید طرف اون موقع داشته یه چیزای خیلی مهمی رو پنهان می کرده .
بعضی ها جرأت اعتراف به اشتباه رو ندارن . ( برای من به ندرت، ولی پیش اومده برام)
بعضی ها خودسانسور هستند. ( مثل خودم خیلی مسائل رو نمی نویسم البته کمتر کسی رو دیدم که یه سری چیزها رو بنویسه اون هم نه دقیق بلکه خیلی گذرا )
بعضی ها بازم مثل خودم به خیال خودشون مصلحت سنج هستند و ترجیح میدن بعضی چیزها رو ننویسن.
بعضی ها اگه نظرشون درباره موضوعی برگشت باید ساعتها با خودشون کلنجار برن که آیا آبروی خودشون رو حفظ کنن یا اینکه جلوی اشتباه نفر بعدی رو بگیرن. جواب منطقی دومیه ، ولی آیا در رابطه با جامعه بیمار ایرانی که انبوهی از بازخوردهای ناهنجار رو به دنبال داره صدق می کنه؟؟
برای خودم تقریبا همیشه مورد دوم رو انتخاب کردم ولی نتیجه اش خوب نبوده. بارها تصمیم گرفتم از جامعه ایرانی فاصله بگیرم بعد منصرف شدم . ولی نهایتا بدون اینکه متوجه بشم چه موقع، فقط به خودم اومدم و دیدم که این اتفاق افتاده و ارتباطاتم به شدت کم شده.
این نوشته ها فقط یک معنی میده :
شما هنگامی که مهاجرت می کنید تنها و بی تجربه هستید! یعنی خودتون باید کشف کنید ، نتیجه بگیرید، اشتباه کنید ، هزینه اشتباهاتتون رو که گاهی خیلی هم زیاده به تنهایی پرداخت کنید ، و بالاخره راهتون رو اصلاح کنید. می خوام بهترین دوستتون رو توی کانادا از همین حالا بشناسید: ( یاد خانم محمودی بخیر می گفت قبله آمال مهاجرها! متاسفانه اون روز عمق حرفشو درک نکردم)
Service Canada
اگه به کبک میاید دومین دوست خوبتون هم اینه:
Emploi Québec
این دوستان دروغ نمی گن ، پنهان کاری نمی کنن، با شما و خودشون رو در بایستی ندارن ، تجربه کافی و درست دارن ، شرایط این کشور رو به خوبی می شناسن، با مشکلات یک مهاجر به مراتب بهتر از خودش آشنایی دارن، شرایط شما رو می سنجن و به درستی راهنماییتون می کنن. با این تفاسیر شاید بشه گفت اینها تنها دوستان واقعی شما در کشور جدیدتون هستند.